هست
لطفا به این
سر بزنید
دهه پس از كودتای 28 مرداد، دهه پديده هائی در ايران بود كه عمر آن، گرچه با تغييراتی، به درازا كشيد. چنان به درازا كه تا انقلاب 57 نيز ادامه يافت. راه افتادن كاباره در تهران و موسيقی كاباره ای، يكه تازی راديو نيروی هوائی كه در سالهای بعد راديو امريكا جانشين آن شد، به صحنه آمدن زنانی كه عشوه روی صحنه میفرختند و ترانه هائی كه سروته نداشتند اما طرفدار داشتند. لاله زار نيز كه روزگاری شانزه ليزه تهران و مركز تئاتر و سينمای هنری ايران بود، پس از 28 مرداد 32 در مقابل همين يورش از پای در آمد و كابارههای رو زمينی و زيرزمينی در آن مثل قارچ روئيدند كه پايدارترينشان كافه مصطفی پايان در لاله زار نو بود. اركستر آذربايجانی آن از دو بعد از ظهر تا خروس خوان میكوبيد و از نفس نمیافتاد. كودتا، گذشته را اينگونه زير چمكه خود كوبيد.
ادامه مطلب>>>

از فریدون فرخزاد زیاد شنیده اید، نامه هایش برای فروغ را خوانده اید، نامه های فروغ، که برای فری نوشته را هم خوانده اید، از این که چگونه ناجوانمردانه به عمرش پایان دادند هم شنیده اید، از این که چقدر با سواد بود از این که بهترین شو منی بود که ایران به خودش دید، از این که به چند زبان زندهء دنیا مسلط بود ، ... اما من می خواهم خاطراتی کوتاه و شیرین که از او به یاد دارم را برایتان نقل کنم. نمی دانم چرا چند روزه که مرتب از فریدون فرخزاد یاد می کنم ! و از جلوی چشمانم نمی رود. فریدون فرخزادهم در تلویزیون برنامه اجرا می کرد و هم یک هفته در میان در رادیو برنامهء صبح جمعه را اجرا می کرد.
ادامه مطلب>>>

سعيد كنگرانی در دايره مينا (داريوش مهرجويی) گل كرد. اما دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ. بابام جان اول توی دائی جان ناپلئون و در نقش سعيد ظاهر شد و معروف ترين چهره تلويزيونی در مدارس دخترانه وقت شد. هر چه ليلی كم برو رو بود، كنگرانی خوش برو رو! اين سريال از سريال های ممنوعه در جمهوری اسلامی است، اما كپی های مختلف آن در بازار سياه فروخته میشود. بهر روی، پس از انقلاب چهار فيلم بازی كرد. سه فيلم بين سالهای 58 تا 60 و اولين كارش بعد از سالها دوری از وطن، فيلم ازدواج به سبك ايراني بود. اين حضور دوباره بهانه گفتگوئی با او شده است. مصاحبه را به ضرورت كم گفتن و گزيده گفتن خلاصه هم كرده ايم. كمی هم خودمانی تر. اميدواريم جای گله ای نماند.
ادامه مطلب>>>

شهیار قنبری، که برخی نا آگاهانه و به اشتباه او را شهریار می نامند، فرزند هنرپیشه محبوب و خواننده ي قدیمی حمید قنبری است. او در پنجم شهریور ماه 1331 در تهران در خانواده ای هنرمند و هنر دوست در خیابان فخر آباد، سه راه ژاله به دنیا آمد. در نوجوانی در اطلاعات کودگان آن زمان داستان های کوتاه می نوشت و گه گاه اشعار کوتاهی می سرود و برای نو جوانان نمایشنامه می ساخت. برای ادامه تحصیل در رشته ی ادبیات راهی کیمبریج انگلستان شد و از آنجایی که به سینما هم علاقه ای وافر داشت به خصوص در رشته ی کار گردانی سینما، در آن زمینه نیز به تحصیل پرداخت و پس از بازگشت به ایران در رشته ی مورد علاقه ی خود مشغول به فعالیت شد.
ادامه مطلب>>>
در میان دختران و زنانی که در دربار و کاخ های مختلف کار می کردند و رسما کارمند تشریفات دربار یا اداره کل کاخها بودند دو خواهر شیرازی تبار هم بودند که بعدها به اسامی مستعار هایده و مهستی شهرت زیادی در دنیای موسیقی ایران پیدا کردند. این دو خواهر از دوران نوجوانی در کاخ سعد آباد بزرگ شده و جزو خدمتکاران خاص ملکه تاج الملوک بودند. هر دو از اقوام احترام شیرازی بودند که زن بسیار مهربان و زود جوشی بود. او پس از زهرا مشهدی ندیمه مخصوص و مورد علاقه ملکه مادر و دومین زن مقتدر در دستگاه تاج الملوک به شمار میرفت. ملکه مادر بسیار تند خو و قوی بنیه و با روحیه مردانه بود.
ادامه مطلب>>>
ساعت پنج صبح روز بيستم اسفند ماه ۱۳۱۶ خورشيدي، در شهرستان خوي آذربايجان، پسري به دنيا آمد که اولين فرزند خانواده بود. پدربزرگ مادري اش – جعفرزاده چهراقي - که روحاني بود و امام جمعه ي تبريز، اسم او را گذاشت خليل، و به رسم آن زمان، نام و ساعت و روز تولدش را پشت قرآن نوشت. چون مي گفتند در روز خوبي متولد شده، او را بهروز ناميدند. خانواده ي پدري از خان ها و مالکان آن روزگار در آن خطه بودند. اصلاً اهل مرند بودند و بيشتر خويشاوندان پدري اش در آن شهر زندگي مي کردند. بهروز برادري داشته يک سال کوچک تر از خودش بنام فيروز، و دو خواهر کوچک که آنها هم با يکديگر يک سال اختلاف سن داشتند به نام هاي گلدون و مهين. خانواده ي وي بعدها به تهران مي روند. اوايل اقامت در تهران، زندگي دشواري داشتند. خواهرانش حصبه مي گيرند و مي ميرند. پدرش در بهداري کار مي کند.
ادامه مطلب>>>

خدا حافظ تهران ترکيبی از يک ملودرام تقليد شده از فيلمهای آمريکايی و يک فيلم جنگی ناشيانه بود که زير طنين سهمگين نوعی از موسيقی که بارزترين وجه آن ذوق زدگی از آشنايی با ارگ الکترونيک بود، اجرا می شد. جنبه ی صنعتی سينما، يعنی آنچه به توليد نسبتا انبوه فيلم، اشتغال تعداد زيادی از دست اندرکاران و به کارگيری سرمايه ی باالنسبه چشمگير ربط داشت. تا آن زمان عمدتا در انحصار دو استوديو بود که يکی زير نفوذ بازمانده ی تاثيرات جنگ دوم جهانی بود - که جای شرح و بسطش اينجا نيست - و ديگری به يک اقليت قومی - مذهبی تعلق داشت - که بحثش را در کتاب ديگری کرده ايم - و ديگران در واقع کم و بيش پيشه وران صنعت فيلم محسوب می شدند.
ادامه مطلب>>>
حدود یک سال پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهیگیر، کاست دیگری با صدای مرحوم مازیار منتشر شد. این آلبوم که کبوتر نام دارد، در حقیقت دومین مجموعه از آثار مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) است که پس از انقلاب، اجازه انتشار نیافته بود؛ آلبوم های بوی گندم و کودک قرن (که ضبط استودیویی نداشت و پس از مرگ خواننده منتشر شد) از جمله کارهای پس از انقلاب این هنرمند به شمار می آیند، و حالا با به بازار آمدن ماهیگیر و کبوتر، تنها یک آلبوم مازیار در دست رس علاقه مندان قرار نگرفته است: تنهایی، که به گفته نزدیکان شرکت ناشر آثار مازیار، آن هم به زودی در می آید. شرکت پژواک هنر به مدیریت سعید عزیزی (موزیسین و همسر غزل، دختر مازیار) نشر این آثار را بر عهده دارد؛ نکته ای که باعث شده نظرات ناشر به آسانی در این کارها اعمال شود.
ادامه مطلب>>>




